السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)
45
هدايتگران راه نور ، زندگاني حضرت علي الهادى (ع) (فارسى)
به وى پاسخ داده بود : كه من به هنگام بيمارى تو نذر كردم كه اگر بهبود يا بى ده هزار دينار براى آن حضرت ببرم و اين دينارها همان است و اين مهر توست بر اين كيسهها كه امام آنها را حتّى بازهم نكرده است ! ! متوكّل كيسهء آخر را گشود ، در آن چهار صد دينار بود . آنگاه دستور داد كه آن كيسه را پيش كيسههاى ديگر ببرند و به من گفت : اين كيسهها با دينارهايى كه در آنهاست بعلاوهء اين شمشير را به امام هادى باز گردان . من كيسهها و شمشير را دوباره باز گرداندم . از او خجالت مىكشيدم از اين رو به وى عرض كردم : سرورم ! بر من گران بود بدون اجازهء شما وارد خانه شوم امّا چه كنم كه مأمور بودم . امام فرمود : ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ) « 1 » . در واقع شيعيان براى امام اموالى مىبردند ، امّا شيوههاى مخفيانه را به خوبى به كار مىبستند . آنان با بر خوردارى از عناصر نفوذى خود در كاخ عبّاسى ، از مواقع خطر به خوبى آگاهى مىيافتند و مىتوانستند بموقع خود را از افتادن در خطرها به دور نگه دارند . حديث زير گوشهاى از اين تدبيرها را براى ما آشكار مىسازد : منصورى از عموى پدرش روايت مىكند كه گفت : روزى نزد متوكّل رفتم . او مشغول باده نوشى بود و مرا نيز به باده فرا خواند . گفتم : سرورم ! هرگز شراب ننوشيدهام . گفت : تو با على الهادى باده شراب مىنوشى . پاسخ دادم : كسى را كه نزد توست نمىشناسى ؟ اين سخنان تو را زيان
--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 199 - 200 .